کافه بازار
اطلاعات مفيد و جامع درباره جزيره كيش

اطلاعات مفيد و جامع درباره جزيره كيش
 
نويسندگان
آخرين مطالب
برترین مطالب
مطالب تصادفی
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 105
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

گفت. اين كه مجبورشي مي كند گه گاه روزنامههايي را كه خريده به روزنامه فروشي ببخشد.تور تابستانه كيش خودش، خودش رالوداد و تازه دوزاري ام افتاد. فتحي از ترسي اين كه آبرويش رانبرم، داشت تحويلم ميگرفت. حب وسوخته كه هيچ، فقطهمچين آتويي مي توانست عنقش را باز كند. رسيديم جلوي در مدرسه.مراكز خريد كيش بچهها تكوتوك پيدايشان شد. فتحي دستهايش رازروي شانهم برداشت دوباره شد همان آقاي فتحي باجذبه ي سيلي زن و رفت. جاذبه هاي ديدني كيش آنقدر از توهول شده بود كه اصلا متوجه دوربين آويزان گردنم نشد.

تور كيش نوروز 95

بچهها مرا با ان وضعيت لباسي پلوخوري و دوربين داور گردن ديدند و چه ها كه نكردند. آخر وقت مدرسه بايد دوربين باباي همكلاسي ام را پس ميدادم. كلي هم پول داده بودم بالاي خريد فيلم، واقعيت تلخ دسترسي نداشتن به حتي يك آدم نيمه مشهور، همه و همه دست به دست هم داد تا هر دوازده فريم نگاتيو توي دوربين را خرج گرفتن عكسي يادگاري باهم كلاسيهايم بكنم. سالها پيش، لابهلاي كاغذها و كتابهاي كهنه چندتايي عكس تار و محو و رنگ ورورفته پيدا كردم كه خودم محض نمونه توي يك كدام آنها هم نبودم. گمانم نميدانستم كسي كه مي خواهد عكسي يادگاري با ديگران داشته باشد، بايد دوربين را بدهد دست يك نفر ديگر و خودش جلوي دوربين بايستد، نه پشت دوربين، حالا - .كه فكر ميكنم سلفي چيز بدي هم نيست براي اولين بار از مدرسه دالي نكندم. من كه به هر بهانه از در و ديوار كلاس خودم را به كوچه و خيابان و خانه مي رساندم، آن روز دلم ميخواست در مدرسه بمانم و بچهها را دورم جمع كنيم. همين كار را هم كردم، نگفتم فيلم هايم تمام شده. الكي فيلم را در شماره ي شهريار توكلي از تجربه و دغدغهي پدر بودن و نسبتشي بامفهوم كاريزما يا «ان» نوشت. فيروزه گل سرخي كه پيش از اين در روايت هايشي به تجربهاي مادر بودن اشارههايي كرده بود، در اين متن از زاويهاي يك تناظر نوستالژيك و كودكانه، نگاه ديگري به اين سوژه انداخته است.

غزاله هدايت نقطه بازي، از مجموعه ي «آخر بازي»شما معني دژبال را ميدانيد؟ من هيچ تصوري نداشتم و براي همين سادهدلانه از دو دختر هفت و سيزده ساله امپرسيدم: «بچه هادژبال چيه؟» اين كه نميدانستم دژبال چيست، چنان براي دو فرزندم غيرممكن و مسخره بود كه كوچك تره در حالي كه كيفش را پرت مي كرد روي فرشي تا بتواند همان جا در ورودي خانه، كفش و جورابهايش را بكند، گفت: «تو دژبال نمي دوني چيه؟ داژبال هامون وسطيه ديگه.» راستش هرقدر هم فكر مي كردم، نميتوانستم

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۴ ] [ ۱۱:۴۹:۴۷ ] [ صديقي ]
[ ۱ ]
.: Weblog Themes By tinablog :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب